تبليغاتX
.:... 4 دیــــواری .:....

پنجشنبه 1390/11/27

سمانه 11

تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم

                                      رسول یونان

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 22:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1390/02/03

آلـبرت ایــنـشتــین

هـر احـمقی می تـواند چـیزها را بـزرگـتر٬ پـیـچیــده تـر و خـشن تـر کـند.

بـرای حـرکـت در جـهت عـکـس به کـمی نـبـوغ و مـقـدار زیـادی جـرات نـیـاز اسـت.

 

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 17:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1390/01/15

صبر

یک روزی یک جای یک کسی یک چیزی

صبر داشته باش صبر

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 12:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/10/05

زن

مصاحبه گري از دکتر علي شريعتي پرسيد :

به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟

دکتر علي شريعتي: نمي خواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نماييد . فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم مي گيرد که چه لباسي برازنده اوست.


نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 14:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/09/11

بازگشت از مکه و تاثیرش

انسان - فرمول ساختمانی اش - عبارت است از یک قدرت انتخاب و اراده ای که میان لجن

و روح خداوند ایستاده است و باید حرکت کند .

حسین وارث آدم /323

برگرفته از دفترهای خاکستری

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 17:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/08/03

مکه

سلام

امروز عازم هستم به سوی مکه

ساعت 5. سفری 34 روزه در سن 26 سالگی

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 10:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/07/22

علی شریعتی ( زن )

زن عشق زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی

او درد می کشد وتو نگران از اینکه بچه دختر نباشد

او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی

او مادر می شود و همه جا می پرسند: نام پدر

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 21:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/06/20

من که می دانم

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 11:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/05/06

احساسات زیر پوستی

این روزها

 احساس می کنم آدم برفی ام

داغم نکن ...

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 16:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/04/31

حضور

دستهایم مال تو

بودنت را به من قرض می دهی ؟

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 20:43 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/03/07

کلاغ سیاه

دل من از این نسوخت که قصه مون به سر رسید ؛

از این سوخت که

چرا این کلاغ بیچاره ... به خونش نرسید ؟

چرا ؟؟


نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 10:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1389/02/07

گفت و گوی کوروش و ...

امپراتور یونان به کوروش کبیر گفت:

مابرای شرف میجنگیم وشما برای ثروت.

کوروش گفت هرکس برای نداشته هایش میجنگد.

نوشته شده توسط حاج ایمان طوسی در 21:19 |  لینک ثابت   •